ممکنه بگید خیلی زیبا بود ، اما چه ربطی به مدیریت آموزشی و مدیریت آموزش عالی داره؟
اگر زود قضاوت نکنیم و کمی تأمل داشته باشم متوجه میشویم که بسیاری از موارد یاد شده به ارزشها، قضاوتها، پنداشتها، عقاید، رفتار، کردار، و ... اشاره داشت. و یک سوال: کجا اینها رو باید آموخت؟
یک کارشناس مدیریت زمان که در حال صحبت برای عدهای از دانشجویان مدیریت بوده برای تفهیم موضوع مثالی بکار برد که دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند کرد. او همانطور که روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت: بسیار خوب، دیگر وقت امتحان است. سپس یک کوزهی دهان گشاد را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت پس از آن حدود 12 عدد قلوه سنگ که هر کدام به اندازهی یک مشت بود را یک به یک و با دقت درون کوزه چید. وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی درون آن جای نمیگرفت از دانشجویان پرسید: آیا کوزه پر است؟ همه با هم گفتند «بله!» او گفت واقعاً!
سپس یک سطل شن از زیر میزش بیرون آورد و مقداری از شنها را روی سنگهای داخل کوزه ریخت و کوزه را تکان داد تا دانههای شن خود را در فضای خالی بین سنگها جای دهد. باری دیگر پرسید آیا کوزه پر است. این بار کلاس از او جلوتر بود. یکی از دانشجویان پاسخ داد احتمالاً نه!! او گفت: خوب است!!!
و سپس یک سطح ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسهها را داخل کوزه ریخت. ماسهها در فضای خالی بین سنگها و دانههای شن جای گرفتند. او بار دیگر گفت: خوب است؟
در این موقع یک پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در کوزه کرد تا وقتی که کوزه لب به لب پر شد. سپس رو به کلاس کرد و پرسید: چه کسی میتواند بگوید نکته این مثال در چه بوده. یکی از دانشجویانِ مشتاق دستش را بلند کرد و گفت: این مثال به ما میخواهد بگوید که برنامهی زمانی ما هر چه قدر هم که فشرده باشد اگر واقعاً سخت تلاش کنیم همیشه میتوانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم. استاد پاسخ داد: «نه!» نکته این نیست!
حقیقیتی که در این مثال به ما میآموزد این است که اگر سنگهای بزرگ را اول نگذاریم هیچ وقت فرصت پرداختن به آنها را نخواهید یافت. سنگهای بزرگ زندگی شما کدامها هستند؟
« فرزندانتان، محبوبتان، تحصیلاتتان، رؤیاهایتان، انگیزههای باارزش، آموختن به دیگران، انجام کارهای که به آن عشق میورزید، زمانی برای خودتان، سلامتیتان و...»
به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگهای بزرگ را بگذارید. در غیر این صورت هیچ گاه به آنها دست نخواهید یافت. اگر با کارهای کوچک (شن و ماسه) خود را خسته کنید، زندگی خود را با کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند پر میکنید و هیچ گاه وقت کافی و مفیدی برای کارهای بزرگ و مهم (سنگهای بزرگ) نخواهید داشت.
پس امشب یا فردا صبح هنگامی که به این داستان کوتاه فکر می کنید این را از خود بپرسید:
«سنگهای بزرگ زندگی من کدامند؟»
آنگاه اول
آنها را در کوزهی خود بگذارید.
خلاقیت و نوآوری یکی از الزامات اساسی توسعه و پیشرفت جوامع، به ویژه در دوره مدرن محسوب میشود. این امر علیالخصوص در سطح سازمانی و در حوزه مدیریت حائز اهمیت فراوان است. کشورهای موفق با تمرکز بر نوآوری و اشاعه فرهنگ آن، سرعت پیشرفت خود را روز به روز ارتقاء میبخشند.
دنیای امروز، دنیایی سازمانی است. تحول؛ بالندگی، بهبود سازمانها و بهبود کیفیت زندگی مردم را به همراه دارد. یافتههای پژوهشی نشان دادهاند آنچه توانایی حفظ و بقاء، و ایجاد رشد و ارتقاء سازمانها را تضمین میکند، تغییر و تحول در زمینه نوآوری است. سازمانها میتوانند از طریق ارتقاء فرهنگ، ساختارها، راهبردها و فرآیندهای مرتبط، نوآوری را در بخشهای گوناگون افزایش دهند. منشأ نوآوری در سازمانها، ایجاد و افزایش خلاقیت در افراد سازمان است. محیطهای حمایت کنندهای که به رشد و پرورش خلاقیت توجه می کنند، انرژی فیزیکی و روانی بسیاری برای پیشبرد خلاقیت دارند و به صورت سازمانیافته و منسجم، اندیشههای نو را یکپارچه مینمایند و امکان نوآوری بیشتری فرآهم میکنند. محیطهای که حاوی گنجینهای غنی از دانش پایه و تخصصی، سپردهای غنی از دانش روان کار(دانش مربوط به چگونگی استفاده از مهارتها، امور خاص، و تصمیم گیریهای پیچیده، حل مسائل و رفع تعارض) هستند؛ همچنین به بافتگرایی یعنی ارج نهادن به بسیاری از مضمونها و بافتهای زندگی مانند فرد، خانواده، محیطهای آموزشی (مدرسه، دانشگاه و...)، محیطهای کاری، اجتماع، فرهنگ و انواع روابط بین آنها میپردازند و زمینهساز بروز نوآوری در حیطههای گوناگون علمی، اقتصادی و اجتماعی هستند.
تعریف نوآوری(Innovation):
· نوآوری فرآیند هدایت شده، طرح ایدههای جدید و دانش جدید در باب تولیدات و خدمات یک سازمان است؛
· واژه نوآوری به تغییرات بنیادی، اساسی و رشد یابنده تفکرات، خدمات و فرآیندها اشاره دارد؛
· نوآوری اجرای موفقیتآمیز ایدههای خلاق در سازمان است؛
· نوآوری فرآیندی مدیریتی است که به ابزارها، قوانین و نظم ویژه نیاز دارد؛
· نوآوری به معنای عملیاتی شدن و به مرحله اجرا درآمدن انیشههای نو است.
تعریف خلاقیت (Creativity):
· خلاقیت عبارت است از: توانایی نگاه جدید و متفاوت به یک موضوع؛ به عبارتی فرآیند شکستن و دوباره ساختن دانش در خصوص یک موضوع و به دست آوردن بینش جدید نسبت به ماهیت آن است.
· خلاقیت یعنی داشتن تفکر واگرا در برابر تفکر همگرا.
تفاوت نوآوری با خلاقیت:
· خلاقیت به منزله توانایی پرورش افکار، و نوآوری به معنی استفاده از این افکار است.
· نوآوری، خلاقیت عینیت یافته است؛ به عبارتی، نوآوری خلاقیت اجرایی شده و عینی در برابر خلاقیت ذهنی است.
· خلاقیت نقطه آغاز نوآوری است و نوآوری پیامد و برونداد یک فرآیند است.
· خلاقیت ارائه راهحل برای مشکل نوآوری، ساماندهی، حل مشکل و بهرهبرداری از مجموعه کفایتها، شایستگیها و امکانات بشری است.
· خلاقیت شرط لازم ( و نه کافی) برای نوآوری است.
· خلاقیت پایه نوآوری و نوآوری اجرای ایدههای خلاقانه در سازمان است. از این منظر خلاقیت توسط فرد به نمایش گذارده میشود و نوآوری در متن سازمان اتفاق میافتد.
· خلاقیت بیشتر جنبه روانشناختی و نوآوری بیشتر جنبه مدیریتی و عملیاتی دارد.