X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مدیریت آموزشی و مدیریت آموزش عالی

واقعاً چرا....؟

پایان کلاس طبق معمول استاد از دانشجویان خواست که جواب سوالی را برای هفته ی آینده پیدا کنند. چرا دیگر دانشمندانی مثل پرفسور حسابی، ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی و ... نداریم؟ سوالی بود که واقعاً یک هفته ذهنم رو مشغول و وقتم رو صرفش کردم تا بتونم جواب منطقی ای پیرامونش پیدا کنم. و به همین دلیل سراغ معلمان، مدیران و استادانی که بهشون دسترسی داشتم ،گرفتم. هر چه قدر بیشتر جلوتر میرفتم عوامل و دلایل زیادی می شد پیدا کرد که در ذیل به برخی از آنها اشاره شده است: 

 عوامل و دلیل اساسی به خود آموزش و پرورش بر میگردد. چونکه نظام آموزش و پرورش ما نظامی معلم محور می باشد و همین باعث شده که در مدارس و مراکز آموزشیمان دانش آموزان کمتر بدنبال تحقیق و پژوهش (خلاقیت) باشند. در نتیجه دیدگاه دانش آموزان و دانشجویان نسبت به درس خواندن عوض شده و هدفمان از حضور در کلاس فقط گرفتن نمره می باشد. همچنین کمبود فضای آموزشی باعث شده که تا حد زیادی کیفیت را فدای کمیت کنیم. دید معلمان که فکر می کنند، باید دانش آموزان را پر از یاد گرفته های خود بکنند و هیج گونه فرا شناختی به آنها پیرامون یادگیری ندهند.  

سیستم نمره ای مطلق، موجب تغییر ماهیت تحصیل در مدارس شده است. کمتر کسی درس را بخاطر آموختن علم می خوانند و آموزد. اکثراً درس می خوانند که نمره بیاورند. آموزش و پرورش به دانش آموزان در عمل به عنوان یک «پاسخ گو» نگاه میکند در حالی که باید به دید «پاسخ جو» به او بنگرد. اکثر مدارس و معلمان هم همین دید را دارند. متأسفانه دانش آموزان هم همین نگاه را به خود دارند.  

سنجش نادرست، که ابزار آن فقط نمره است، موجب تک بعدی شدن تحصیل در آموزش و پرورش شده است. مجموعه این مطالب، نشان دهنده فرهنگ نادرست تحصیل در بین مربیان و متربیان است. خانواده ها هم از این جمع مثتثنی نیستند؛ شاید بهتر بدونید که والدینمان چه علاقه زیادی به نمره بیست (وجود یک ملاک برای زرنگ بودن) داشتند و دارند. در مدارس ما روی مفاهیم تئوریکی و نظری می توان گفت خوب کار می شود و اگر این را جنبه مثبت آن در نظر بگیریم، آن روی سکه که فقدان کار عملی (مطالب کاربردی) است نیز هویدا می شود! وقتی اکثر قریب به اتفاق معلمان به گفته خودشنان با این حقوق بخور و نمیر تنها در حد انسان بی رمق زندگی می کنند، اغلبشان حال و حوصله ای برای رفتار معنوی و درس محبت ندارند و نخواهند داشت. از سر وظیفه، رفع مسئولیت میکنند و بدنبال شغل دوم میگردند. 

 این رفتار عجولانه و بیرمق معلمان را دانش آموزان با پوست و گوشت خود هر روز حس می کنند. نمی خواهم بگویم مقصر معلمانند، آنها اغلب اسیر فقر مادیند. ولی این رفتار بی حوصله و تهی شده از عشق و محبت نتنها طفل گریز پای را به مدرسه نمی کشاند، بلکه طفل پایبند را نیز گریزان از درس و مشق می کند. برای بهبود سطح تدریس و تحصیل ابتدا باید در یاددهنده و یادگیرنده ایجاد انگیزه و هیجان کرد تا آنها جهت شناخت و جستجوی شناخت برانگیخته شوند. محفوظات، انباشت اطلاعات در مغز است که به سرعت برق نیز از ذهن میرود. شناخت علم یک جریان است، و اگر دانش آموز خود تجربه کند هرگز از حافظه اش رخت بر نمی بندد. از جمله عوامل دیگری که باعث شده در جامعه دانشمند کمتری داشته باشم عبارتند از: 

 • مدرک گرایی اذهان مردم و بدین ترتیب تحت الشعاع قرار گرفتن ارزش فی النفسه علم؛ 

 • تکیه بر محفوظات و میدان ندادن به روشهای ابتکار و خلاقیت و حس کنجکاوی دانش آموزان؛  

 • عدم مشارکت دانش آموزان در تعیین تکالیف، نحوه تدریس و ارزشیابی؛ 

 • بها ندادن به به امر پژوهش در مدارس و حتی دانشگاه؛ • جدی نگرفتن خواسته ها و سوالات دانش آموزان؛  

 • کمبود و یا نبود وسایل، امکانات و تجهیزات آموزشی و کمک آموزشی و آزمایشگاهی و در صورت وجود عدم بهره برداری صحیح و علمی از آن؛  

 • نبود کلاس های آموزش کامپیوتر؛  

 • عدم ارتباط مواد آموزشی با زندگی روزمره دانش آموزان و دانشجویان و نیز عدم توجه به جنبه های کاربری علم. که متأسفانه در دانشگاهها بیشتر شاهد آنها هستیم. و با مطالبی (که معمولا ترجمه هستند) سروکار داریم که شاید فرسنخ ها با فرهنگ و جامعه ما فاصله داشته باشد.  

 • ...  

با توجه به این مسائل شاهد شکاف و فاصله ی تحصیل واقعی(موجود) با تحصیل حقیقی(مطلوب) خواهیم بود. شاید خیلی تند به مسأله نگاه کرده باشم ولی بیشتر موارد مطروحه رو در طول تحصیل خود به عینه شنیده و یا تجربه کرده ام. به امید روزی که شاهد ایرانی توسعه یافته باشیم که مرجع علمی سایر کشور های دیگر باشد.